داستان آتناسیا، شاهزادهی طردشدهی امپراتوری، با اعدام شدن به دست پدر خودش به پایان میرسد—یا شاید هم نه؟
این سرنوشت تراژیک، داستان رمانی به نام شاهزادهی دوستداشتنی است. اما حالا زنی امروزی که این کتاب را خوانده، ناگهان در قالب آتناسیاِ نوزاد از خواب بیدار میشود؛ با تمام خاطرات زندگی قبلیاش و آگاهی کامل از داستانی که در آن گرفتار شده است!
آتناسیا که مصمم است از سرنوشت محکومبهمرگ خود جان سالم به در ببرد، این زندگی تازه را با نقشهای مشخص آغاز میکند: جلب توجه نکند و اشیای قیمتی جمع کند تا هزینهی فرارش را فراهم سازد.
اما وقتی این نقشه طبق انتظار پیش نمیرود، او ناگهان مجبور میشود راه دیگری در پیش بگیرد؛ دل بردن از پدرش—امپراتور مستبد و زیبایی که اگر مراقب نباشد، ممکن است دوباره او را بکشد!